تضاد مملکت ما تضاد ترک و فارس و کرد ولر و ترکمن نیست بلکه تضاد دولتهائی خشن و خونریز بوده که در طول تاریخ ملتی متشکل از اقوام مختلف و منجمله فارسها را سرکوب کرده اند .
 
گفتگو

 بااسماعیل وفا یغمایی شاعر، نویسنده و پژوهشگر
 
 
 
قسمت پایانی (۷)
 
پرسشگر م. ساقی
 
 
 
-- بالاخره چه باید کرد، در صحنه جامعه و به طور عملی با این مشکل چطور باید روبرو شد    آن را حل کرد ؟
 
-- نخست باید نگاه عاطفی و شخصی و ذوقی را در بررسی مسائل و مقولات تاریخی و مذهبی   کنار گذاشت، نگاه عاطفی در بسیاری موارد، مثلا مسائل صرفا فرهنگی، و علاقه ما به این یا آن شاعر و نویسنده و مکتب ادبی یا مثلا انتخاب محل اقامت و نحوه خوردن و نوشیدن و پوشیدن و عشق ورزیدن و امثالهم ، مسئله ای شخصی و بی خطر است ولی در برخورد با مسائل تاریخی و اجتماعی و آنچه به سرنوشت تاریخی و اجتماعی یک ملت ارتباط دارد باید بسیار جدی بود و قبل از همه چیز باید به دانش تاریخ به یک نگاه علمی تاریخی و اجتماعی خشک و واقعگرا و فارغ از تعارف مسلح شد و حقایق را دریافت ومن تاکید می کنم در این مورد ضعف بسیار جدی در جامعه ما و حتی در میان شخصیتهای برجسته و گروههای نام آور سیاسی و کسانی که برای آزادی جنگیدند و جان دادند وجود داشته ومتاسفانه هنوز هم وجود دارد.
 
-- اگر در این مورد توضیحی داده شود خوب هست چون مقداری مساله اینطوری مبهم است.
 
-- ببینید ! تعارف و غرور، و بهتر است در این رابطه بگویم «کبر مکتبی و مرامی» را کنار بگذاریم، در رابطه با هر دو طرف، هم جناح علاقمندان به مذهب و هم جناح مخالفان مذهب ضعفها و نادانستنی ها و ابهاماتی که در نهایت در مه رنگین و گیج کننده دگمها و تقدسها جا خوش کرده اند جدی است .
نسل من ، جوانهای شورمند هجده تا بیست و چند ساله سال پنجاه، قبل از اینکه بتواند حقایق عرضه شده   سیاسی و مبارزاتی دوران خود را مورد مداقه و بررسی قرار دهد و در زیر چکش شک علمی بیازماید، متاسفانه و تاکید می کنم متاسفانه به حیطه تقدس پر عظمت خونهای فرو ریخته دلاوران فدائی و مجاهد پا نهاد و با تکیه بر دیوار اعتماد پولادینی که این خونهای پاک فرو ریخته ایجاد کرده بود قدم در راه نهاد. توجه دارید که در نخستین گامها درست در نخستین گامها گلوله های شاه پیکرهای پیشگامان و پیشتازان و بنیادگذاران سازمانهای ساسی و ایدئولوژیک دوران ما مجاهدین و چریکهای فدائی را بر زمین ریخت و فقدان پر راز و رمز آنان   فضائی دیگر و خاص و میخکوب کننده ایجاد کرد.
آنان که خونشان جاری شد دیگر از جایگاه راهبران سیاسی که می شد مورد بررسی و شک و نقدشان قرار داد، می شد در مثلا یک کنگره سازمانی از انها سئوال کرد، می شد مایه و پایه دانششان را شناخت، تبدیل به قدیسانی شهید شدند که می باید بناچار ستایش و تقدیسشان کرد. ما در این شرایط سئوال نکردیم و شک نکردیم ، ما پذیرفتیم، ما به دیوار پولادین اعتماد تکیه کردیم و به معنای واقعی کلمه مال و جان و ناموس و امکانات و تمام هست و نیستمان را در طبق اخلاص نهاده و تقدیم کردیم و سالها و سالها در سخت ترین شرایط راه سپردیم. ما با اعتماد شروع کردیم و مسیر و مقصد را نیز با تکیه بر همین اعتماد پذیرفتیم و سئوالات سالها و سالها فراموش شدند و امکان بروز نیافتند که یا در زندان بودیم و یا بر تخت شکنجه و یا در کوه و جنگل و یا در غربت   و جهانی دیگر دیوارهایش را بالا برد و سقف و ستونش را زد.
 
-- مثلا امکان چه سئوالاتی بر اساس شرایط از دست رفت؟
 
    .ببینید اگر سئوالات آن سالها را می خواهید با گذر ان سالها آن سئوالات هم سپری شده اند و حالا ما با یک سئوالات دیگری در بررسی گذشته رو بروئیم ولی مثلا سئوال این است یا سئوالات اینها می توانست و می تواند باشد:آیا آنان که آمدند در یک مقطع مبارزه را با یک ایدئولوزی اسلامی شروع کردند، و اعلام کردند این مکتب،در رابطه با هدایت جامعه و دنیای سیاست و مبارزه برترین و متکامل ترین مکتب و مذهب است، آیا به واقع رفتند و تاریخ مذهب و اسلام را در ایران به طور دقیق و منصفانه و کامل بررسی کردند یا اینکه با توجه به بخشهائی از اسلام، و تطبیق خاص بر عام، و آمیختن اینها با علائق و تمایلات عاطفی و مذهبی خود و تحت تاثیر قدرت فرهنگ شیعی در میان مردم کوچه و بازار وشدت گرفتن فعل و انفعالات سیاسی جامعه کار را شروع کردند؟ آیا می دانستند در ایران ماجرای اسلام چیست؟ چطور وارد شد؟چگونه فتح کرد؟ ایران چگونه ایرانی سنی شد و نه قرن سنی باقی ماند؟ ایران چگونه ایرانی شیعی شد؟آیا نمونه های اسلامی حکومت را در ایران بررسی کردند؟ آیا در رابطه با امامان بزرگوار شیعه موفق شدند اقلا برای یک مقطع از حصار و جاذبه های قد یسیت آنها خارج شوند وآنها را به عنوان شخصیتهائی تاریخی و با کارکردهای مشخص تاریخی و اجتماعی بنگرند و ببینند آیا می شود از انها الگو برداری کرد و یا بهتر همان که آنها در مکان قدیسیت خود باقی بمانند و برای حل و فصل امور اجتماعی و سیاسی از آنها الگو برداری نشود؟. آیا توجه داشتند که بجز امامان اول تا سوم که تیغشان برکشیده بود و اهل جنگ بوده و اولینشان سمبل پهلوانی و قهرمانی و سومین اش سمبل شورش علیه اجبار وستم بود سایر امامان شیعه در رابطه با سیاست و مبارزه شیوه ای دیگر داشتند؟ آیا چند و چونی انواع انشعابات در شیعه و علل و نتایج آن را بررسی کردند؟ آیا توجه داشتند که پس از امام حسین اساسا فرقه های شورشی شیعه را در حیطه شیعه دوازده امامی عقل گرا و میانه رو نمیتوان دنبال نمود و باید شورشگران مسلح را در شاخه هائی امثال زیدیان واسماعیلیان و غیره دنبال نمود؟ آیا   بجز تاثیر فرهنگی قوی مذهبی بزرگان، رفتند بررسی کنند که از نظر تاریخ مبارزات ملی ما،تاریخ مبارزات ملی ایرانیان برای استقلال سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، امامان شیعه چه نقشی داشته اند ومثلا آیا باعث و بانی استقلال و بازگشت زبان پارسی به ایران یعقوب لیث صفار بود یا امام حسن عسکری، و این دوالبته همزمان بودند. آیا رفتند ببینند که امام هشتم و ارجمند شیعه امام رضا بود که بنیان امپراطوری عباسی مورد هجوم قرار داد؟ یا بابک خرمدین که معاصر با امام رضا بیست و پنجسال علیه امپراطوری هارون و مامون جنگید.   آیا رفتند و کارکردهای علویان و سربداران را که باصطلاح مایه فخر است! ولی در خیلی موارد مایه آبرو ریزی است بررسی کردند؟ آیا یک نمونه درست و حسابی حکومت مذهبی را توانستند نشان بدهند؟ آیا دانستند که مذهب و سلطنت همیشه پشتیبان هم بوده اند و ما یک شاه لامذهب در تاریخ ایران نداریم و حتی امیر تیمور هم مسلمان بود و آقا محمد خان قاجار شیعه ای معتقد و اهل نماز شب و زیارت؟ ایا تفاوت باورها ی صمیمی و مهربانانه مردم را با مذهبی که تبدیل به ایدئولوزی شده فهمیدند و به این حقیقت دست یافتند که تبدیل فرهنگ عمومی مردم به یک ایدئولوزی سیاسی چه نتایجی در بر دارد و چه خطراتی ایجاد می کند؟ آیا به این مسئله توجه شد که چرا قبل از انقلاب اکتبر و امواج عظیم و قدرتمند فرهنگی و سیاسی و ادبی و هنری آن، اسلام چهره ای دیگر داشت و در اساس از اسلام انقلابی نافی استثمار وحامی طبقه دکارگر به معنای دقیق کلمه، نشانی نبود و بعد از آن نه تنها در ایران بلکه در بخشهای بزرگی از جهان تمام جنبشها و انقلابات و تحولات ملی و مذهبی و آزادیخواهانه از انقلاب اکتبر تاثیر پذیرفت؟ آیا دانستند که از یک ایدئولوزی مذهبی خالص   در نهایت چه عاید خواهد شد و با چه مشکلاتی روبرو خواهند شد؟ آیا اساسا دانستند که تاریخ شیعه در بخش اعظمش تاریخی است تحریف شده و نه کشف شده بلکه اختراع شده و نادرست که مورخانش ملایان بوده اند و این تاریخ با خروارها بواقع خروارها دروغ و خرافه و افسانه پردازیهای آخوندها همراه است و حتی بزرگانی ارجمند چون مهندس بازرگان و استاد شریف شجاع و آزاده دکتر علی شریعتی   علیرغم گریز از این تاریخ جعلی نتوانسته اند بالکل از آن رها شوند یا مجال نیافتند از آن رها شوند . ایا این را حس نمودند که در تاریخ ایران، شیعه صفوی یک واقعیت گران و تنومند تاریخی و تشیع علوی   در طول تاریخ ایران یک خیال بیش نیست و در جائی ما شاهد وجود تاریخی و عینیت تاریخی آن نمی توانیم بشویم!آیا بنیادگران اسلام به مثابه یک ایدئولوژی کامل و رهائی بخش، گذشته واقعی و نه خیالی اسلام را در ایران دقیق می شناختند و آیا نگاهشان را تا آینده ادامه دادند که ببینند سی چهل سال پس از شروع یک مبارزه با ایدئولوزی مذهبی چه پیش خواهد امد و چه مشکلاتی ایجاد خواهد شد؟ ایا یک تفسیر و برداشت کامل و نو از کتاب آسمانی   به عنوان کتاب آفرینش ارائه شد و تکلیف بسیاری از آیات و بخشهای مشکل آفرین مثل دست و پابریدن و رفتار با زنان و کشتن از دین برگشتگان و در آتش سوزندان   انسانها   را روشن نموده و تعبیر و برداشت جدید خود را ارائه کردند یا اینکه با اتکا به مقداری آیه و سوره کار شروع شد و باقی به آینده آینده ای که متاسفانه همیشه در آینده قرار دارد واگذار گردید. این سئوالات مشتی از خروارها سئوال بحران آفرین   است که باید پاسخ داده شود. و دهها و دهها سئوال دیگر نیز می توان یافت و به پاسخهایش اندیشید.
  در رابطه با آخوندها مسئله روشن است.آنها در گذشته زندگی می کنند وبا پروسه شناخت میجنگند و صریحا بر دگمهایشان پا سفت کرده اند و در نهایت هم وقتی کسی یقه شان را بگیرد طرف مقابل را نابود می کنند و میگویند این دستور خداست و ککشان هم نمی گزد، این دستورات کشتن و گردن زدن و ترور و قتل مخالفان فکری و روشن اندیشان هم از مرام آنها جدائی ناپذیر است و مسئله حل کن و سوپاپ اطمینان و نجاتبخش اسلام با قرائت آخوندها، و تا اینان و مکتبشان در قدرت و حاکمیت باشند از این محملهای خونین سود خواهند جست ولی آن مذهبیونی که ادعای دانش و دموکراسی دارند و در عین حال می خواهند صمیمانه و با فداکاری و جان دادن، اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی وارد تاریخ بکنند باید متوجه باشند که جان دادن تنها کافی نیست، که در هر مملکتی و در میان هر قوم و قبیله ای بروید نمونه های جانفشانی در راه آرمانهای جمعی را خواهید یافت!.
 

 
  امام بزرگوار شیعه حسین ابن علی در روز نهم سپاه آراست و در روز دهم جنگید و جانباخت   ورد پائی آتشین از خود در قرن اول هجری بر جای نهاد ولی در قرن پانزدهم هجری مسلمان انقلابی نمی خواهد با روز دهم   ماجرا را پایان دهد و عاشورائی دیگر، بلکه می خواهد و می گوید پس از روز دهم که جان افشانی شد و این بار دشمن شکست خورد در روز یازدهم و روزهای بعد سازندگی و حرکت به سوی مقصد اجتماعی شروع شود و در پناه آن مرگهای سرخ دشتهای زندگی مردم سر سبز و سر سبز تر شود.عاشورای روزگار ما و برای یک مرام صاحب ادعای سیاسی این چنین است. در کنار جانفشانی باید آرمان و راه و مقصد در روشنائی کامل قرار بگیرد و سپس در راهش جان داد، و باید توجه داشته باشیم که لاجرم   و بناچار در لحظه به لحظه و در جریان حرکتمان مورد سئوال قرار می گیریم و باید با رشد پروسه شناخت واز تاریکی به در آمدن حقایق به سئوالات فراوانی پاسخ بگوییم و گرنه در نهایت مجبوریم به دامان دگمها پناه برده و از آنجا که نه در حاکمیتیم و نه اهل سرکوب در مدت زمانی اگر چه   نه کوتاه فرو ریزیم و حذف شویم. اگر در این رابطه ایران کنونی را بنگریم متوجه خواهیم شد که این یک حقیقت است و ایران کنونی در دهه پنجاه وشصت متوقف نشده است و آتش شناخت تاریخی و اجتماعی بخصوص در رابطه با مذهب در ایران و کشورهای اسلامی زبانه هائی فروزان دارد. نمونه روشنی را مثال میزنم.محقق   فاضلی بنام احمد الکاتب مجموعه تحقیق بسیار با ارزش و تکان دهنده ای در رابطه با تاریخ سیاسی شیعه و مقوله امامت نوشته که من ان را چندین بار خواندم و الان هم در سایت «دریچه زرد» لینک ثابتش را به سه زبان گذاشته ام. این پژوهشگر مسلمان و معتقد سالهای سال در حوزه های علمیه در عراق و ایران درس خوانده وبا بزرگان مذهبی بحث و فحصها داشته واز دنبال کنندگان صمیمی تئوری ولایت فقیه و بنای یک دولت الهی شیعی بوده سر انجام   باورهای گذشته خود   را به نقد نشسته و حاصلش چندین و چند کتاب روشنگر است.من چندی قبل یاداشتی برای ایشان فرستادم و از کارشان قدر دانی کرده و چند خطی از وضعیت خود نوشتم و این فاضل ارجمند مسلمان در یاداشتی به من ،   نوشتند که   دیکتاتوری مبتنی بر مذهب بسا خطرناکتر از دیکتاتوری غیر مذهبی است و اشاره ای داشتند به حرف آقای نائینی. می بینیم تحول و جنبش وجود دارد و حرکت فکری در بین مسلمانان و درک خطر اسلام سیاسی در حاکمیت بخوبی احساس شده است وسئوالات بیدار شده اند و پاسخها نیز داده می شوند و راهها و رسمها تغییر می کنند.
 
نظر خودتان چیست؟
 
-- نظر من روشن است .من بیست سال است دارم تحقیق می کنم   و تاریخ ایران را از آغاز تا اکنون میشناسم ، بدون تعارف هزاران صفحه خوانده ام و اندیشیده ام و تاریخ ایران را یکبار از آغاز تا همین امروز یاداشت برداری کرده و نوشته ام و تاریخ شیعه را سانتیمتر به سانتیمتر و درتطبیق و رابطه و در مقایسه با تاریخ ایران دنبال کرده ام و حالا آن را خوب می شناسم. نه تنها شاهراهها بلکه کوچه پسکوچه ها و بیغوله هایش را! من تاریخ تشیع و ساخت و بافت آن را و زندگی امامان شیعه را به عنوان شخصیتهائی تاریخی و فارغ از هر دگمی خوب می شناسم و می فهمم که دارم چه می گویم و خودم نیز در یک سازمان رادیکال مذهبی سالها نفس کشیده ام و تشیع انقلابی و رادیکال را   به طور عملی سالها تجربه کرده ام ومی دانم ماجرا چیست. امیدوارم نظرات من باعث دلخوری نشود که من قصد آزار کسی را ندارم و به تمام کسانی که در راه آزادی مبارزه می کنند احترام می گذارم ولی گذشته از این حرمت گذاریها من و شما داریم روی یک مساله تاریخی حرف می زنیم،نظر من این است که خیر! دید دید عاطفی بود ، و من خود نیز سالها در راههای این دید عاطفی - فرهنگی طی طریق کردم، توجه داشته باشید که من بر خلاف خیلی از روشنفکران، با دین و مذهب   به عنوان فرهنگ و اعتقاد شخصی مشکلی ندارم و از زاویه فلسفی نیز معتقدم مردم را نمیتوان از دینشان جدا کرد ، من پس از رها کردن   خیلی اعتقادات وشوریدن علیه بسیاری با ورها به طور شخصی و فارغ از قید و بند مذهب و رهبر مذهبی،( و نه رهبر و لیدر سیاسی که طبعا برای مبارزه داشتن یک رهبر با صلاحیت یا یک جمع راهبری کننده ، که با رای همگانی انتخاب شوند ضروری است) انسانی هستم معتقد به یک نیروی معنوی وبدون آنکه بخواهم دلیلی بیاورم که وجود خود بهترین دلیل است، جهان را خالی از خدا نمیدانم و ماتریالیست نیستم و این را پنهان نمی کنم ولی من معتقدم نیازی نیست که خدا نامی بیاید جزئیات زندگی شخصی و اجتماعی ما را از خورد و خوراک   لباس و نحوه آرایش و رابطه جنسی و... را تعیین کند و نیازی نیست که ما برای ادراک نور خورشید از یک کاتالیزور استفاده کنیم خورشید می تابد و می پرورد و در رابطه با خدا اگر مخلوق او انسان است نهایتا به او این ظرفیت را داده که بتواند جامعه خود را بسازد و نیازی نیست که ما الگوهای مذهب کهن را تا ابد پیش رو داشته باشیم. بحث من دقیقا بر سر اسلام سیاسی است و نه مذهب به عنوان   نگاه فلسفی برش یافته، بحث بر سر اسلام سیاسی است و خطرات اسلام سیاسی، و در مملکت ما دقیقا اسلام سیاسی شیعی است که ادعای حکومت کردن و عدالت اجتماعی دارد. من صریحا   تاکید می کنم که این را خطرناک می دانم و با آن مخالفم و اعتقاد دارم که جز یک دیکتاتوری خطرناک نهایتا جیزی در انتظار نیست. این تجربه را الان داریم از سر می گذرانیم و دیگر کافی است. توجه داشته باشیم که خطر مذهب در حکومت، در جوامعی مثل ایران تا مدتها و تا وقتی که جامعه یک دوران واقعی   از دموکراسی را پشت سر بگذارد وجود دارد و همیشه امواج گسترده ای از توده ها هستند که امکان ظهور یک خطر دیگر را معصومانه! فراهم کنند ، باید مذهب را گذاشت که در حیطه فرهنگی خودش کارش را بکند و در سیاست و فرمانروائی با جامعه با اتکا به لائیسیته و جدائی دین از حکومت جلو رفت.باید توجه داشت که برای عنصر مذهبی چه ارتجاعی و چه انقلابی اش و چه میانه رو،اگر بر سریر حکومت بنشیند و حکومتی مذهبی ایجاد کند مذهب و دینش سقف نهائی است و بالاتر از آن چیزی را به رسمیت نمی شناسد وفقط و فقط تا این سقف دموکرات و آزادیخواه و بردبار و اهل مفاهمه و تولرانس و امثال اینهاست   واگر در موضع قدرت قرار بگیرد یک ذره بالاتر از این سقف حاضر به صحبت نیست و با انواع و اقسام وسایل امان طرف مقابل را خواهد برید. توجه داشته باشید نقطه شروع برای یک عنصر مذهبی ایدئولوژیک صاحب ادعای سیاسی این است که دین من برترین است و نجاتبخش جهان و جامعه و لاجرم حزب من و رهبر من برترین است و امثال این حرفها و با این دید عاطفی شخصی شروع می کند ووقتی راهی طی شد و جانهائی فدا شد دیگر قضیه قابل بحث نیست که پای کشتگان مسیر، در میان است و تقدس خون شهیدان و رنجهای اسیران و مقدسات و امثال اینها، که در این فضا اساسا دیگر نمیشود بحثی کرد که با شهیدان و اسیران کسی نمی خواهد   و نمی تواند بجنگد   .این را جدی بگیریم و به همین علت هم اگر مسلمانیم و یا نامسلمان خطر را دریابیم و من می توانم در این زمینه با نمونه های متعدد ساعتها بگویم و بنویسم ولی همین اندازه کافی است .
 
-- اشاره به تقدس و مقدسات کردید، آیا با مقوله ای بنام تقدس و مقدسات و قدیسان مخالفید؟
 
-- نه ! صریحا می گویم نه من نه با مقدسات مخالفم و نه با قدیسان و مقوله تقدس، اما با اینکه از قدیسان الگوی سیاسی بسازیم صریحا مخالفم و این را خطرناک می دانم و معتقدم ای مساله هم حرمت قداست را خدشه دار می کند و هم به سیاست لطمه می زند.نظر من این است بگذاریم قدیسان در حیطه قداستهای مذهبی و فرهنگی قدیس باقی بمانند و کارکردهای واقعی خودشان را داشته باشند. «سنت لازار» و «سنت فرانسوا دو آسیز» و «سنت پل» و« سنت ژان» و صدها سنت دیگر که نامهاشان بر خیابانها و کوچه ها و میدانها و ایستگاههای قطار گذاشته شده ! در سراسر جهان مورد احترام و حرمت گذاری مردم اند. در اروپا بر طبق آمار اولین کشور بیدین فرانسه و بعدی ایتالیاست ولی خوبست بدانید فقط سی درصد مرد فرانسه و بیست و نه درصد مردم ایتالیا بی باور به معنویت و به قول معروف آته هستند و بقیه به معنویت و خدائی باور دارند.من فکر می کنم این جوامع از نظر مذهبی و معنوی به معنای واقعی کلمه سالمتر از ممالکی هستند که   مذهب در حکومت است منجمله بسیار سالمتر از ایران . در اینجا هر چیز سر جای خودش قرار دارد. مکانهای مذهبی همیشه برای من جالب بوده و همیشه برای من حاوی نوعی راز و رمز هنری هستند . این همه ایمان و ذوق و تلاش مخلصانه درخشان و دقیقی که برای بنای مراکز مذهبی که بسیاریشان شاهکارهای هنری هستند به کار رفته همیشه برای من جالب است .من فراوان به مکانهای مذهبی سرمیزنم. می بینم در کلیسا مردم بی هیچ فشاری نشسته و در عالم خلسه مذهبی خود غوطه ورند و در حال آرامش، در همانحالی که هرکدامشان گرایشات سیاسی مختلفی دارند. می روید به محلات فقیر نشین سر می زنید.می بینید دخترانی جوان و مسیحی با دهانی گشوده به خنده مانند سرخگلی سرشار از برف سپید گرم وچهرهائی زیبا و درخشان و پر طراوت می آیند و ریش و سبیل و سر درمانده ترین مطرودان اجتماع را کوتاه می کنند.می شویندشان به آنان غذا و لباس می دهند و به درد دلهایشان گوش می کنند ومیروند تا فردا دوباره بیایند. اینان دختران و خواهران مسیح و مذهبی اند . این کارکرد تقدس و مقدسات و مذهب زیباست. صدها مرکز علمی و هنری و اجتماعی زیر پوشش نهادهای مذهبی دارند کار می کنند، مذهب تقریبا سر جای خودش قرار دارد و تقدس عیسی مسیح کار کرد خودش را دارد. حالا همین «فرانسو دو آسیز» و« ژان پل» و صدها قدیس دیگر در دوران حاکمیت انگیزیسیون، و مذهب در قدرت، نقطه اتکای خشن ترین بازجویان معتقدی بودند که در شکنجه گاههای مذهبی متهمین را زنده می سوزاندند و استخوانهایشان را می شکستند و نمک و آب آهک به متهمان تنقیه می کردند و هیچکس نمی توانست نفس بکشد و اعتراض بکند.   می بینید وقتی جاها عوض بشود چه فجایعی می تواند رخ بدهد. «فرانسو دو آسیز » در حیطه مذهب همانی است که «نیکوس کازانتزاکیس» در کتاب «سرگشته راه حق» او را تصویر کرده و سرشار زیبائی است و «فرانسو دو اسیز» در قدرت می شود شکنجه گر خونخوار و آدمسوز دستگاه انگیزیسیون، پس من می گویم:   لطفا بجای چکش با ویلون گرانبهای استریو دیواریوس به دیوار میخ نکوبیم!«لطفابگذارید قدیسان قدیسان بمانند». «لطفا بگذارید دوازده امام و چهارده معصوم مردم در جهان قدیسان بمانند» و از انان الگوی سیاسی نسازیم و حرمت آنها را خدشه دار نکنیم. بگذاریم اینها ذخایر معنوی و فرهنگی جامعه مذهبی باقی بمانند که اگر آنها را جابجا کنیم دچار مشکل خواهیم شد که چنانکه اشاره کرده ام   موسی ابن جعفر امام بزرگوار شیعه به اندازه یک سوم صفر قهرمانی رنج زندان نکشید و رنج و درد هزاران مادر ایرانی در حکومت خمینی به مراتب از رنجهای زینب کبری افزون است و تاریخچه مبارزاتی سیاسی فاطمه زهرا به گرد تاریخچه مبارزات هزاران زن مجاهد و مبارز ایرانی نمیرسد ولی مقام و مرتبت معنوی اینان در میان مردم هرگز قابل مقایسه با نمونه هایی که مثال زدم نیست! چرا؟ برای اینکه اینان «قدیسان» مردمند و آنان «مبارزان» راه آزادی و در دو حیطه بسیار متفاوت قرار دارند. در طول قرنها ی قرن فاطمه زهرا دختر پیامبر در وجدان مذهبی مردم شناور در نورهای آسمانی و در ارتباط با پیامبر و خدا خود را می نمایاند ونه مبارزات سیاسی اش و ما وقتی او را از مقام قدیسیت فرو می کشیم و یا به باور خودمان فرا میکشیم و می خواهیم از او یک الگوی اسلامی – مبارزاتی بسازیم و او را بنیادی برای زن یا زنان مسلمان قرار دهیم و نهایتا او را «سرور تمام زنان عالم»، میلیونها زنی که اساسا اسم فاطمه زهرا بگوششان نخورده و در خیابانهای نیویورک یا جنگلهای گابن و یا جزایر اقیانوس آرام مشغول زندگی اند بسازیم داریم او را وارد جهانی می کنیم   که قداست و موجودیت پر راز و رمزش را خدشه دار می کنیم و نیز در آینده اگر بخواهیم این الگو را عینیت اجتماعی ببخشیم بدون تعارف در بسیاری موارد دچار همان مشکلاتی خواهیم شد که در جمهوری اسلامی وجود دارد ، و حرمت و حیثیت آنان چنانکه شاهدیم   در رویاروئی با آزادی اجتماعی و شخصی زن ایرانی قرار خواهد گرفت. توجه داشته باشیم در پشت چنین شعاری دقیقا این راز پنهانست که «سقفی بالاتر از سقف اندیشه من و مرام و مکتب من وجود ندارد و لاجرم و به دین علت بانوی ارائه شده مکتب من سرور و الگوی تمام زنان در روی کره زمین است   و خیلی لاجرمها و اجبارات دیگر مثلا لاجرم حزب من، لاجرم رهبر من، لاجرم راه و رسم من،و... و... و... در پشت این شعار خودشان را نشان میدهند که در عرصه سیاست و قدرت سیاسی دردسرهای فراوانی خواهند آفرید . پس بگذاریم قدیسان چون ماه عظیم نیمه شب که از خط الراس افق بر می اید و بارها مرا در سفرهای شبانه ام در دشت کویر از هولی دل انگیز و معنوی و مقدس سرشار کرده همچنان مقدس و مرموز باقی بمانند و کارکردهای خاص خودشان را داشته باشند.
 
وفایغمایی
 
-- برگردیم به سئوال اول، که چه باید کرد، مثلا مذهبی ها و غیر مذهبی ها به نظر شما چه باید بکنند؟
 
-- سئوال خوبی است، ببینید دو کار است که به نظر من باید انجام شود یعنی به آن توجه لازم بشود،   دوکار توسط   کسانی که اهل مذهب اند و کسانی که اهل مذهب نیستند، طبعا منظورم عناصر آگاه و اهل اندیشه است و نه مردم عادی کوچه و بارار وباورهای صمیمیشان که با آنها زندگی می کنند و با آنها می میرند و فرهنگ و باورهای مذهبی در میان آنها در اکثر اوقات تلطیف شده و زیبا و انسانی است همانطور که فرهنگ و باورهای مذهبی در ادبیات ایران بر خلاف دنیای سیاست بسیار تلطیف شده و انسانی و سودمند است.
  در جامعه ای مثل ایران که به نظر من در سطح روشنفکری اش همیشه یک تناقض در رابطه با مذهب وجود دارد و روشنفکر ایرانی مثلا بر خلاف   روشنفکر عرب نتوانسته تناقض   اسلام در ایران خود را حل کند،   در رابطه با عنصر آگاه غیر مذهبی ،عنصر آگاه غیر مذهبی باید واقعیت مذهب را در جامعه خودش بشناسد و غیر مسئولانه با آن ستیز نکند. قرنها ما ایرانیها مهر پرست و زرتشتی بودیم و پیامبرمان هموطن و همزبانمان بود و اگر اعراب حمله نکرده بودند به احتمال زیاد بجای مساجد آتشکده ها فروزان بودند و بجای آخوندها مغان زرتشتی مراسم عقد و ازدواجمان را انجام می دادند و بجای مفاتیح الجنان سرودهای گاتها را می خواندیم و بجای شربت گلاب می ارغوانی و شراب مقدس هوم را می نوشیدیم وزنان و دخترانمان بجای رو سری و چادر بر گیسوان رهای خود گل سرخ می آویختند و طبعا باعث آزار رهگذران !! و در افتادن آنان به ورطه گناه و پرت شدن از پل چینود به جهنم می شدند! و اساسا همه چیزمان متفاوت با حالا بود. ولی تاریخ سرشار توفانهاست. بر اثر توفانها و تحولات تاریخی    سر انجام سپاهیان دومین خلیفه پس از پیامبر آمدند   و اسلام آمد وپس از کشاکشهای خونبار اسلام سنی و سپس شیعی با همه چیز ما آمیخت و در یک کنش و واکنش بسیار بسیارپیچیده تاریخی و اجتماعی تمام خلاء ها را انباشت و در درون و بیرون ما تبدیل به یک عنصر بسیار قوی عاطفی و فرهنگی شد . این عنصر بسیار قوی عاطفی و فرهنگی در جامعه ما و در درون ما و اعماق پندارها و دهلیزهای مرموز ضمیر نا خود آگاه ما نشسته است   و اعماق خون و استخوان جامعه ما   فارغ از نماز خواندن یا نخواندن و امثال اینها بوی مذهب می دهد! روان نهان جامعه ایران به نظر من به نحو عجیبی با عنصر مذهب آمیخته است و این را باید خوب خوب فهمید و بایست خوب خوب درک کرد که ملایان به مثابه بخشی از معماران هوشیار قضیه، سوار بر این عنصر، قرن به قرن با ما در برون و درون آمده اند و به همین دلیل هم موفق شدند چنین ارتجاع هولناکی را به کمک خود ما! آری تاکید می کنم به کمک خود ما بر ما تحمیل کنند.
  از دانستن این خجالت نکشیم و توجه داشته باشیم در نفی زالوهای ارتجاع و کندن آنها از پیکره جامعه عواطف مردم را خونین و مجروح نکنیم. توجه داشته باشیم که مردم را کسی نمی تواند در خلاء   فلسفی و مذهبی نگهدارد! یعنی لامذهبشان کند!، نیاز مذهبی در رابطه با جامعه نیازی واقعی است . مذهب در پایه و مایه و ماهیت خودش کارکردی اقعی و فرهنگی و فلسفی دارد که باید به آن توجه داشت و این توجه را من از روشنفکران غیر مذهبی می طلبم که تا می توانند در برابر حاکمیت اسلام سیاسی مبارزه کنند ولی فرهنگ و عواطف مذهبی جامعه خود و پیچیدگیهای این فرهنگ را توجه داشته باشند و این خود بحثی بسیار بسیار مفصل می خواهد.
نکته دوم توجه دادن مذهبیون مسئول و مبارز از هر صنف و گروه به این مسئله است که لطفا برخورد عاطفی و برداشت عاطفی از اسلام و دین و مذهب خود را متوقف کنید! لطفا بروید و کارکردهای تاریخی و اجتماعی اسلام حکومتگر و خطرات آن را دریابید و کارکرد حقیقی و فر