یک پرسش و یک پاسخ - در پنهان شدن «آخوندها» و«پفیوزها»!
اسماعیل وفا یغمایی

علی ناظر:  اخیرا شعری (یا شعرگونه ای) نوشته ای که در وبلاگت منتشر شد. متوجه شده ام که سایت ایران دیدبان که معرف حضور است، آن را چاپ کرده است. پیام روشن به این جماعت چه می تواند باشد؟


 

اسماعیل وفا یغمایی:  عرض کنم این دفعه اول نیست که سایت «ایران دیدبان» چیزی از مرا درج می کند و عکس مرا می زند و با زدن تکه هائی از نوشته های من سعی می کند از آب گل آلود ماهی بگیرد.  این برای من اساسا مهم نیست. من به عنوان یک شاعر و نویسنده بر «ماهیت خود و کار و اعتقادات خود تکیه دارم» و نه این که «ایران دیدبان» چه می گوید و آن یکی چه می نویسد و سومی چه تفسیر و تحلیل می کند، حتی بارها در نوشته ها و سخنرانی های ادبی خود که چاپ هم شده (منجمله در انتهای مجموعه شعر ماه و ساز دهنی کوچک و بر اقیانوس سرد باد) تاکید کرده ام در همراهی با حقیقت و انتخاب آن حتی از خوانندگان خود هم که فراوان دوستشان دارم و به آنها احترام میگذارم، اگر لازم باشد خداحافظی خواهم کرد و اگر جز این را اعتقاد داشتم احتمالا روزگارم روشنتر از این بود . نه «مدح وستایش» و نه «قدح و برچسب زنی» و تحلیل و تفسیرهای صد من یک غاز باعث تغییر ماهیت کسی  نمیشود ولی این بار اصحاب قلمی دیکتاتوری حاکم بر ایران و توجیه کنندگان خونریزیها و کشتارهای سی ساله و جنایات افسار گسیخته ملایان، در کنار عکس فقیر اشاره نموده اند «شعری انسانی از اسماعیل وفا یغمائی» و بر خلاف دفعات قبل با ادب و اتیکت با فقیر برخورد کرده اند.


 

من چه باید بکنم و چه باید کرد؟ چون «ایران دیدبان» وجود دارد و خیلیهای دیگر وجود دارند باید سکوت کرد؟ و نظرات و احساسات خود را ننوشت؟ نه من به این معتقد نیستم. من اعتقاد دارم باید عکس العمل داشت. باید نظر داشت و باید نظر خود را ابراز نمود و چون جمهوری اسلامی حی و حاضر است و سوء استفاده می کند نمیشود خاموش ماند که این خاموشی می تواند اینقدر طول بکشد تا به خاموشی بزرگ منجر شود.


 

من معتقدم آدم باید عکس العمل داشته باشد و در عکس العمل خود اگر در جائی اشتباه کرد عذر تقصیر بخواهد  و اگر اشتباه نکرده پای حرفش بخوابد. همین امروز رفیقی از سوئد زنگ زد و در رابطه با یکی از افرادی که تحت مسئولیت او بوده و من از او در مقاله ام با ناراحتی یاد کرده بودم به من زنگ زد که تا حال چه کمکهائی نموده وچه پولهای فراوانی نثار نموده و حتی رفته است تا جوان مورد نظر را از گرفتاری نجات بدهد که موفق نشده و من در مورد او و خانمش اشتباه کرده ام. از آنجا که فقیر ادعا ندارم معصوم پانزدهم هستم و بر خلاف خمینی و خامنه ای فقط خدا را مرجع پاسخگوئی برای خود نمی شناسم و معتقدم باید از همین انسانهای خاکی عذر تقصیر خواست، از او عذر خواستم و گفتم کتبا نیز از او و خانمش عذر خواهی خواهم کرد بدون این که اصل کمک به تعدادی جوان رنجدیده را نفی کنم که در دنیائی که بدترین جنایتکاران هم حق انتخاب وکیل مدافع دارند باید حرفهای دو طرف را شنید و تنها به قاضی نرفت. این نظر من است. اما در باره چاپ این شعر  در ایران دیدبان که طبعا فعالترین سایت بنگاه سرکوب ولایت فقیه یعنی وزارت اطلاعات است حرفی نیست «ایران دیدبان» شعر مرا زده و به زعم خود تلاشی نموده تا از انرژی خفته در درون این شعر به نفع خودش بهره ای و علیه برجسته ترین و فعالترین سازمان مخالفش یعنی سازمان مجاهدین سودی  ببرد و با کمک شعر من از انسانیت بر باد رفته توسط مجاهدین دفاعی بکند!!.


 

حرفی نیست و یا علی! این گوی و این میدان و این شعرهای من می توانید همه اش را چاپ کنید ولی می خواهم به حضرات بگویم:


 

شما که از خادمان انسانیت هستید و بخاطر دفاع از انسانیت خون دهها هزار انسان از دست و ریش و سبیلتان از سال 1357 تا حالا جاریست اقلا امانت را رعایت کنید!، چرا که من بعد از با خبر شدن از چاپ شعرم رفتم و سری به «ایران دیدبان» زدم تا ببینم ماجرا چیست ولی با کمال تعجب دیدم تعدادی از «افراد» و «شخصیتها»ی درون شعر من توسط رفقای!! «ایران دیدبان» مخفی و پنهان و فراری شده و بجای آن نقطه چین شده است.  از برجسته ترین این فراریان تعدادی «آخوند» و «پفیوز» بودند که با کمال تعجب موقع باز چاپ شعر من در«ایران دیدبان» فلنگ را بسته بودند!.


 

دارم حیرتزده با خودم فکر می کنم:


 

چرا ایران دیدبان این کار را کرده؟ ایا معنایش این نیست که اولا یک ارتباطی بین کلمات« آخوند» و «پفیوز» وجود دارد؟


 

 آیا معنای دیگرش این نیست که گویا یک سر و سری میان «آخوندها» و «پفیوزها» و حذف کنندگان این کلمات هست که «ایران دیدبان» در این باره کاملا حواسش جمع است.


 

و نکته سوم این که فکر می کنم  و بدجوری این فکر آزارم می دهد که ای داد و بیداد ! نکند  که خود «آخوندها و پفیوزها» هستند که این شعر را بازچاپ کرده ولاجرم اسامی خودشان را حذف کرده اند.


 

من برای باز یافتن فراریان از شعرم در روزنامجات آگهی داده و مختصر جایزه ای هم تعیین کرده ام و دوستان و رفقا هم می توانند به این معضل  مقداری فکر کرده و مرا هم آگاه سازند اما خدمت رفقای «ایران دیدبان» باید بگویم: آقاجان شعرهای من مثل هر شاعر دیگر بر تمامت ماهیتش و ماهیت سراینده اش استوار است و با حذف کلمات چیزی در آن نمیتواند مورد استفاده شما قرار گیرد، پس اگر می خواهید ژست حقوق بشری بگیرید «آخوندها و پفیوزها» ی فراری را به محلهای نقطه چین شده بر گردانید تا من صورت ماه شما را بتوانم بار دیگر در شعرم زیارت کنم.


 

_________________________________


 

لینک به شعر در ایران دیدبان


 

http://www.irandidban.com/master.asp?ID=14163


منبع : سایت بحران